زندگینامه شهید دکتر مصطفي چمران

 

دکتر مصطفی چمران در سال 1311 در خانواده­ای مذهبی، در تهران دیده به جهان گشود شد. وی پس از تحقیقات‏ علمی در دانشگاه کالیفرنیا با ممتازترین درجه علمی موفق به اخذ دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما گردید. شهید چمران مبارزه را از نوجوانی آموخته بود. در سال 1342 بعد از واقعه 15 خرداد، راهی الجزایر شد و بعد از مدتی به مصر رفت، و پس از طی دوره هاي عالی جنگ های چریکی به لبنان مهاجرت کرده و هم دوش برادران  فلسطینی و لبنانی به جهاد پرداخت. شهید چمران پس از 22 سال هجرت، در بهمن ماه سال 1357 به ایران مهاجرت نمود و به دیدار حضرت امام شتافت. وی از میان همه عناوین، خود را بسیجی نامید و تا لحظه شهادت نیز بسیجی ماند. وی با شروع قافله کردستان راهی غرب کشور شده و حماسه آزاد سازی پاوه را آفرید. دکتر چمران با شروع جنگ تحمیلی و کسب اجازه از امام، مجلس شورای اسلامی را ترک نموده؛ عازم کربلای خوزستان شد و در اولین فرصت، فرماندهی ستاد جنگ­های نامنظم را بر عهده گرفت. شهید چمران در کنار مقام معظم رهبری نقش بسزایی در آزاد سازی سوسنگرد داشت. این شهید والا مقام، پس از عمری مجاهدت، در سال 1360، در اثر ترکش خمپاره در منطقه دهلاویه، به درجه والای شهادت رسید.

وصیت نامه شهيد چمران

به خاطر عشق است كه فداكاری می­كنم. به خاطر عشق است كه به دنیا با بی اعتنایی می­نگرم و ابعاد دیگری را می­یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می­بینم و زیبایی را می­پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می­كنم، او را می­پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می­كنم. عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده­ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته­ام. دکتر چمران در راز و نیاز با امام حسین (ع) فرمود: ای حسین، ای سرور شهیدان، من هم به کربلای خوزستان آمدم و فردا تاسوعای حسینی، و پس فردا عاشورای حسینی است. آرزو می­کنم همچون اصحاب تو در رکاب تو به شهادت برسم. یک آرزو دارم؛ این که تو هر یک از یارانت که در کربلا شهید شدند؛ بر بالین آنها رفتی و سر آنها را به دامن گرفتی و در آخرین لحظات با آنها وداع نمودی؛ و آرزوی من این است که در زمان شهادت بر بالین من بیایی و سر من را به دامن بگیری و آن عشق سوزان من را نسبت به خودت احساس کنی. همچنین شهید در آخرین لحظات عمر خویش به بدن مبارکش خطاب کرد: یک عمر من را به دوش کشیدی، من را تحمل کردی بی­خوابی­ها و گرسنگی­ها به تو دادم زجرها به تو دادم ولی دیگر آسوده باشی لحظات دیگر شما را رها خواهم کرد و آرزو می­کنم که این لحظات آخر من، لحظات رقص من در برابر مرگ باشد.

«روحش شاد و یادش گرامی باد»